X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

از ناگفته ها می گویم

آقای همسایه

    با دخترم  رفته بودیم لوازم التحریر بخریم،  موقع برگشت وقتی سوار آسانسور شدیم تا به طبقه واحدمون بریم، آقای همسایه واحد روبرویی ما اومد داخل آسانسور.با دیدن لوازم التحریر از دخترم پرسید کلاس چندمی؟ دخترم هم گفت چهارم. بعد به دخترم گفت اگه کلاس چهارمی باید روسری سر کنی، از این به بعد روسری سر کن. دخترم با تعجب نگاهی کرد و چیزی نگفت. دختر من روسری نداشت ولی کلاه سویشرتش روی سرش بود.

  یک مدت بعد دوباره سوار آسانسور بودیم، اینبار پسر شش ساله، آقای همسایه سوار آسانسور شد. این پسر کلا شیرین زبونه. اون روز بدون مقدمه گفت: من دخترتون رو دوست دارم( البته منظورش دختر دوم من که ۵ سالشه بود) . خندم گرفته بود و گفتم چرا دوستش داری؟ با همون لحن بچه گانه گفت: نمیدونم، حالا شاید بزرگ شدم باهاش عروسی کنم ولی حالا باید فکر کنم. من که جلوی خندم رو نمیتونستم بگیرم و دیگه سوال نپرسیدم.

   جلسه مدیریت ساختمان و ساکنین بود. همسرم شرکت کرده بود. در جلسه از ساکنین خواسته بودند که پیشنهادات خودشون رو راجع به اداره بهتر ساختمان مطرح کنند. در اینجا آقای همسایه مورد بحث ما نظر داده بود که، آهنگ هاییکه داخل آسانسور پخش میشه خیلی تکراری شده، آهنگها عوض بشه خیلی خوبه!

  کلا این آقای همسایه و خانمش انسانهای بی آزار، ساده و دوست داشتنی هستند. هر چند وقت یکبار هم با جملات قصار باعث انبصاط خاطر ما میشن. خدا حفظشون کنه.

نظرات (4)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
چه دغدغه هایی دارند برخی ها!برخلاف خانم فاطمه اتفاقا من فکر میکنم اینها همه از فضولیست!
1397/01/05 ساعت 02:16 ق.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بله من هم فکر میکنم بعضی افراد دغدغه های بیخودی دارند که ربطی هم به اونها نداره
سلام
خوب دختر شما مگه به سن تکلیف نرسیده؟!
اونطوری که تعریف کردید اقای همسایه هم که چیز بدی نگفته اند...
افراد جامعه همگی مثل یه خانواده اند و خیر و سعادت جمعی اونها که در گرو تعالیم دینی هست به رفتارهای همشون وابسته است
البته نگید که اختلاسگرا رو ول کردید و به تار مو گیر دادید که دل همه ازون ظالما خونه...
لزوما هر تذکری به معنای فضولی و دخالت نیست
1396/12/20 ساعت 06:35 ق.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام. دختر من به سن تکلیف رسده. گفتم که کلاه روی سرش بود و حجابش موردی نداشت.
من از حرفش ناراحت نشدم.
خدمت شما باید بگم من آدمی هستم که از تعریف دیگران خوشحال نمیشم ، از انتقادهاشون هم ناراحت نمیشم.
البته اینجا بی ربطه که در مورد اختلاس بگم، ولی اون اختلاسگرها مگه مسلمون نبودن، مگه تعالیم اسلام واسه اونا نبوده.
خانم محترم چیزی که از بین رفته انسانیته. و به نظر من انسانیت هیچ ربطی به دین و مذهب نداره.
خب هنوز یاد نگرفتیم که در چیزی که به ما ربطی نداره دخالت نکنیم...
بازم همین که اسباب انبساط خاطر شما را فراهم میکنند جای بسی شکر است
1396/12/15 ساعت 11:02 ق.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
یاد نگرفتیم و یاد نخواهیم گرفت....
سلام
کاش بعضی ها درک می کردند که خیلی چیزها هیچ ربطی به اونها نداره
1396/12/05 ساعت 04:43 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بله خیلی خوبه. ولی متاسفانه صاحب نظر زیاده.