X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

از ناگفته ها می گویم

شوخی

 عروس و داماد اومده بودند آتلیه. مشغول عکاسی بودم ،  داماد مرتبط در حال شوخی کردن  با عروس بود ولی عروس کمی استرس داشت و تلاش آقا داماد در جهت خندوندن عروس خانم بی فایده بود. این شوخیها تا اونجا ادامه پیدا کرد که کلا آقا داماد هر حرفی میزد همراه با چشمک زدن و شکلک در آوردن بود، دیگه من هم نمیفهمیدم کی شوخی میکنه و کی حرفش جدیه.

  حالا دیگه عروس علاوه بر استرس داشتن کلافه هم شد و از داماد خواست دیگه حرف نزنه، داماد هم قول داد که دیگه چیزی نگه، ولی سکوت داماد به دو دقیقه هم نرسید و باز شوخیهاش شروع شد ولی اینبار عروس خانم هم شروع به خندیدن کرد و کلا حال و هواش عوض شد .

نظرات (2)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

خیلی خوب بود :)
خوشبخت باااشن
1396/05/23 ساعت 04:59 ب.ظ
امتیاز: 0 1
پاسخ:
انشالله. با دعای خیر شما
سلام
خب خداروشکر
1396/05/18 ساعت 10:21 ب.ظ
امتیاز: 1 0
پاسخ:
بله واقعا